بازخوانی روزهای حساس کیهان و نخستین ملاقات با دکتر معتمدنژاد/ تیتری که به طرز مکرر تغییر کرد

محمدمهدی فرقانی، خبرنگار با تجربه کشور، در دیداری با ایسنا، به یادآوری سال‌های ابتدایی ورودش به عرصه روزنامه‌نگاری پرداخت؛ سال‌هایی که تحصیل در دانشکده علوم ارتباطات تهران موجب آشنایی او با چهره‌های برجسته‌ای چون دکتر کاظم معتمدنژاد گردید.

دکتر فرقانی، که به مدت طولانی رئیس دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی بوده است، با حس و حال خاطره‌انگیزی از دوران دانشجویی‌اش می‌گوید: «اولین روز ورودم به دانشکده هنوز به‌یاد دارم. در حیاط در انتظار ثبت‌نام بودیم که با دکتر معتمدنژاد آشنا شدم؛ مردی باوقار و آرام که با برخوردی دوستانه و توأم با جدیت، احساس احترام و انگیزه را در من برانگیخت.»

این فضای علمی پویا و وجود استادانی که خود در عرصه روزنامه‌نگاری و رسانه فعال بودند، محور علاقه‌مندی او به شغل روزنامه‌نگاری را شکل داد. او توضیح می‌دهد: «متوجه شدم که قرار است فراتر از دروس تئوری را تجربه کنم؛ دنیایی که واقعیت‌ها را منعکس می‌کند و صدای مردم را به گوش می‌رساند.»

با همان انگیزه و شوق، فرقانی در سال دوم تحصیل، برای کارآموزی به روزنامه کیهان معرفی و اولین گزارش‌های رسمی خود را نوشت. او به ایسنا می‌گوید: «در تحریریه یاد گرفتم که سرویس گزارش صدای بی‌صدایان است؛ بخشی که به قدرت وابسته نیست و به دنبال تحقق رسالت واقعی روزنامه‌نگاری می‌باشد.»

سال‌ها بعد، وقتی به عنوان دبیر سرویس اجتماعی و شهری، به شورای تیتر کیهان پیوست، تجربه‌اش در تیترها به اوج خود رسید. او درباره روز سقوط خرمشهر می‌گوید: «در شورای تیتر، بحث سختی درگرفت. آیا باید اعلام کنیم که خرمشهر سقوط کرده، بگوییم در آستانه سقوط است، یا هیچ چیزی ننویسیم؟ تعداد زیادی تیتر پیشنهاد شد تا سرانجام تیتر نهایی شد که پیام‌های بسیاری در خود داشت؛ بدون اینکه به غرور ملی لطمه‌ای بزند یا روحیه مردم را خرد کند.

در ادامه، شما را به بخش نخست گفت‌وگو با دکتر محمدمهدی فرقانی ـ استاد برجسته در زمینه ارتباطات و روزنامه‌نگاری ـ دعوت می‌کنیم که در استودیوی ایسنا شکل گرفته است. این گفت‌وگو در دو بخش منتشر خواهد شد و بخش نخست به روایت خاطرات استاد از سال‌های جوانی و سپس ورود به دانشکده علوم ارتباطات و تحریریه کیهان اختصاص دارد.

در ادامه، مشروح بخش نخست این گفت‌وگو را مشاهده می‌فرمایید که در انتهای آن ویدئویی قرار داده شده است:

ما به سال‌های دور برمی‌گردیم و از دکتر محمدمهدی فرقانی می‌پرسیم که کجا دوست دارد گفت‌وگو را آغاز کنیم و به کدام دهه برگردیم؟ او لبخند می‌زند و پاسخ می‌دهد: «از هر نقطه‌ای که شما صلاح می‌دانید، بپرسید.»
این پاسخ دوستانه ما را جسور کرده و سؤال اول را به سال‌های گذشته برمی‌گردانیم:

«استاد، چه زمانی برای نخستین بار احساس کردید که می‌خواهید روزنامه‌نگار شوید؟ چه چیزی باعث رشته ارتباطات برای شما شد؟»

او با خنده و نگاهی پرشور به یاد گذشته، می‌گوید: «به گذشته‌ای بسیار دور برگشتید! اگر بگویم از سال‌های پایانی دبستان یا اوایل دبیرستان به این علاقه پی بردم، اغراق نکرده‌ام. اگرچه در آن زمان امید چندانی به تحقق این آرزو نداشتم، اما علاقه‌ام واقعی بود و به‌دنبال آن بودم.»

ادامه می‌دهد: «من همواره علاقه‌مند به خواندن روزنامه و مجله بوده‌ام؛ البته در شهری مانند یزد، دسترسی به نشریات آسان نبود. خوشبختانه پدرم مشترک روزنامه اطلاعات بود. روزانه، نماینده‌ روزنامه با دوچرخه، به منزل ما سر می‌زد و نسخه روزنامه را می‌آورد. ابتدا پدرم آن را می‌خواند و سپس نوبت من می‌شد. یادم می‌آید که تقریباً تمامی پاورقی‌های روزنامه اطلاعات را در دوران دبیرستان دنبال می‌کردم. یکی از آن‌ها با عنوان «مردی که فرار کرد» نوشته مرحوم احمد احرار بود که هنوز در ذهنم مانده است.

او با لبخندی از یادآوری خاطرات نوجوانی‌اش می‌گوید: «پول توجیبی‌هایم را جمع کرده و به‌جای خرید تنقلات، مجله می‌خریدم. قیمت هر مجله پنج ریال بود. در آن زمان مجله‌ اطلاعات دختران و پسران منتشر می‌شد که رویکردی جذاب و جوان‌پسند داشت و مسابقات متنوعی برگزار می‌کرد؛ از جمله مسابقات جدول. همواره جدول‌ها را پر کرده و به تهران می‌فرستادم. یادم هست یک‌بار هم برنده شدم و برای جایزه، کتاب «وداع با اسلحه» ارنست همینگوی را برایم ارسال کردند. فکر می‌کنم سال دوم یا سوم راهنمایی بودم که آن را در چند شب خواندم.

خانه‌ محمدمهدی فرقانی نوجوان، مملو از کتاب، روزنامه و مجله بود. او با اشتیاق همه آن‌ها را می‌خواند و در دنیای کلمات غرق می‌شد. خودش می‌گوید: «همیشه تصور می‌کردم کسانی که در رادیو و تلویزیون اخبار می‌خوانند یا در روزنامه‌ها می‌نویسند، انسان‌هایی متفاوت از بقیه هستند؛ انگار از دنیایی دیگر آمده‌اند. حضور در رادیو، تلویزیون یا مطبوعات برای من رویایی و دست‌نیافتنی بود.

استاد سپس صحبتش را به سال‌های پایانی دبیرستان تغییر می‌دهد: «دروس ادبی من در دبیرستان ـ فارسی، تاریخ، ادبیات، انشاء و مانند آن‌ها ـ واقعاً عالی بود. معلمان به من آن‌قدر اعتماد داشتند که دیگر امتحانی از من نمی‌گرفتند و به‌طور مستقیم نمره ۲۰ می‌دادند. من هم از این شرایط لذت می‌بردم.»

در ادامه از او می‌پرسم: «در آن دوران، به کدام نویسنده یا نویسندگان علاقمند بودید؟»؛ سؤالی که در پس آن، هم کنجکاوی نهفته است و هم میل به الگوپذیری از نسلی که مسیر روزنامه‌نگاری نوین ایران را هموار کرده است.

دکتر فرقانی به این سؤال پاسخ می‌دهد: آن زمان تحت تأثیر نویسندگان مختلفی بودم که آثارشان را به‌صورت پراکنده مطالعه می‌کردم؛ از محمود دولت‌آبادی گرفته تا مجلات مکتب اسلام و کتاب‌های تاریخی که در آن زمان در دسترسم بود و می‌خواندم. بعدها تمام کتاب‌های محمود دولت‌آبادی را تقریباً خواندم و آثار نویسندگان معاصری چون احمد محمود و علی اشرف درویشیان و از این قبیل نیز به‌طور اغلب مطالعه کرده بودم.

او با شور و شوق یادآور می‌شود: «کاری که می‌کردم، شاید غیرمعمول بود. وقتی می‌خواستم انشاء بنویسم، به لغت‌نامه‌ای که در دسترس داشتم، نگاه می‌کردم و کلمات پیچیده‌ای را که حتی دبیر ادبیات‌مان هم درست نمی‌دانست، به متن اضافه کرده و به‌هرنحوی مفهومی از آن می‌ساختم که وقتی می‌خواندم می‌گفت «عجب آدم با سوادی است!»

این گفته‌ها نشان‌دهنده‌ی یک نکته است: محمدمهدی فرقانی از همان کودکی به ادبیات علاقه‌مند بوده است. اما در آن زمان، طبق عرف رایج، فرزندان در رشته تحصیلی، غالباً تابع نظر والدین و بزرگ‌ترها بودند و فرقانی هم از این قاعده مستثنی نبود. اطرافیان همگی متفق‌القول بودند که رشته ادبی برای او مناسب نیست. در آن زمان، فقط سه رشته اصلی وجود داشت: طبیعی، ریاضی و ادبی. همه می‌گفتند اگر خواهان آینده‌ای روشن است، باید رشته ریاضی را کند تا به عنوان مهندس آینده‌ای روشن برایش فراهم شود.

او ادامه می‌دهد: ناگزیر رشته ریاضی را کردم؛ هرچند در نهایت وارد این رشته شدم اما هرگز به آن علاقه‌ای نداشتم. سه سال دبیرستان را با بی‌میلی گذراندم. البته علاقه‌ام به مطالعه‌ کتاب‌های تاریخی، ادبی و داستانی همیشه باقی ماند. گاه در خلوت خودم با صدای بلند متونی می‌خواندم تا ببینم آیا می‌توانم روزی گوینده‌ رادیو شوم یا نه؛ این یک رویای نوجوانانه بود، اما صادقانه و با شور فراوان.

پس از دریافت دیپلم و شرکت در کنکور رشته‌ ریاضی‌فیزیک ـ که هر دانشگاه به‌طور مستقل آن زمان آزمون برگزار می‌کرد و کنکور سراسری هنوز وجود نداشت ـ روزی چشمم به آگهی پذیرش دانشجو از سوی «دانشکده‌ی علوم ارتباطات اجتماعی» در روزنامه خورد. آگهی نوشته بود: رشته‌های مطبوعات، رادیو و تلویزیون. آن لحظه احساس کردم این دقیقاً همان مسیری است که همیشه در ذهن و دلم به دنبالش بوده‌ام.

در آن زمان رشته‌ای به نام «روزنامه‌نگاری» وجود نداشت و نام آن «مطبوعات، رادیو و تلویزیون» بود. محمدمهدی فرقانی پس از دیدن آگهی پذیرش این رشته در روزنامه، احساس کرد که گمشده‌اش را یافته است.

او در توضیح این احساس می‌گوید: «واقعاً همینطور بود؛ هنوز هم آن عشق و اشتیاق درونم زنده است؛ عشقی که از همان زمان در من ریشه دوانیده و تاکنون نیز ادامه دارد.»

«به پدرم گفتم که مایلم در این رشته امتحان بدهم. به یاد دارم که در همان زمان در رشته حقوق دانشگاه شهید بهشتی نیز پذیرفته شده بودم، اما دلم با آن رشته نبود. دانشکده علوم ارتباطات، یک دانشکده مستقل در تهران بود (اکنون همان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی است). پس تصمیم به امتحان در این رشته گرفتم.

فرقانی به تهران آمد، در آزمون ورودی دانشکده شرکت کرد و با کسب رتبه دوم، موفق شد. در میان داوطلبان، تعدادی از روزنامه‌نگاران معروف آن زمان نیز حضور داشتند؛ افرادی که در روزنامه‌هایی چون کیهان و دیگر نشریات مشغول به کار بودند و به‌دلیل نداشتن مدرک دانشگاهی، در آزمون شرکت کرده بودند تا مدرک تحصیلی رسمی کسب کنند.

او می‌گوید: «پذیرفته شدن در آن آزمون برایم شور و شوق بی‌نظیری به همراه داشت. واقعاً می‌توانم بگویم با تحصیل در این رشته، به تعبیر امروزی شما جوانان «عشق کردم». درس خواندن برایم لذت‌بخش بود؛ با اشتیاق به دنبال آن می‌رفتم و هر روز بیشتر به این زمینه دل می‌سپردم.

در سال دوم تحصیل، به‌دلیل علاقه و پشتکارم، از سوی دانشکده برای کارآموزی به روزنامه کیهان معرفی شدم. آن زمان (اواخر ۱۳۵۱) کیهان یکی از مهم‌ترین و پررقابت‌ترین رسانه‌های کشور بود و ورود به آنجا افتخاری بزرگ محسوب می‌شد. در این دوره، چند سفر کاری و کارآموزی نیز داشتیم که تجارب بسیار ارزشمند و تأثیرگذاری بر من داشتند.»

فرقانی سپس از خاطرات دوران تحصیل و کارآموزی در کیهان می‌گوید:

«یکی از به‌یادماندنی‌ترین تجارب دوران دانشجویی‌ام، سفری بود که روزنامه کیهان برای دانشجویان دانشکده علوم ارتباطات ترتیب داده بود. این سفر در زمستان سال ۱۳۵۱، حدود ماه‌های دی و بهمن انجام شد. هدف، تهیه گزارش از وضعیت کشاورزان و روستاییان در نقاط مختلف کشور بود. من به همراه یک گروه چهار نفره از دانشجویان، به روستاهای جنوبی استان خراسان فرستاده شدیم. هوای سرد به شدت آزاردهنده بود و گاهی تا زانو در برف می‌رفتیم اما اشتیاق ما برای تهیه‌ گزارش سختی را خنثی می‌کرد. چندین تیم دانشجویی به استان‌های متفاوت ارسال شده بودند و قرار بود بعد از بازگشت، گزارش‌های آنان ارزیابی شود تا قضاوت شود کدام گروه یا دانشجویان از آمادگی و توان بیشتری برخوردار بوده‌اند. نتیجه‌ این ارزیابی می‌توانست منجر به معرفی دانشجویان برتر به روزنامه کیهان و آغاز همکاری حرفه‌ای آنها باشد.

بار دیگر با خاطرات شیرین محمدمهدی فرقانی به دانشکده علوم ارتباطات بازمی‌گردیم؛ جایی که او و بسیاری از استادان نامی روزنامه‌نگاری در آن‌جا درس خوانده و تدریس کردند.

«در آن زمان، در رشته روزنامه‌نگاری تنها ۲۵ نفر پذیرش شدیم؛ هرچند دو سال اول تحصیل‌مان با دانشجویان رشته روابط عمومی مشترک برگزار می‌شد؛ بنابراین کلاس‌ها گاهی بیش از ۱۰۰ نفر تعداد داشت و بیشتر شامل دروس عمومی بودند؛ دروسی مانند کلیات علم اقتصاد، سیاست و روان‌شناسی که استادانی چون دکتر طلوع شمس و دکتر صفوی آن‌ها را تدریس می‌کردند.»

به یکی از بخش‌های جذاب خاطرات محمدمهدی فرقانی می‌رسیم. نخستین ملاقات او با دکتر کاظم معتمدنژاد، استاد معتبر ارتباطات که خود زمانی استاد او نیز بود.

«اولین روز ورودم به دانشکده هنوز در یادم است. در حیاط منتظر آغاز ثبت‌نام بودیم که بخت با من یار شد و با مرحوم دکتر معتمدنژاد آشنا شدم. مردی با وقار که آرامش و خوش‌برخوردی‌اش قابل توجه بود. فردی فرهیخته با چهره‌ای آرام و نگاهی جدی اما همراه با مهربانی. با اینکه در اولین دیدار، جدیت و وقار او نمایان بود، اما در تعامل با دانشجویانش، گرمی و محبت خاصی از خود نشان می‌داد. ترکیبی نادر از انضباط و انسانیت.»

«در مصاحبه‌ ورودی، با مرحوم دکتر صدرالدین الهی نیز برخورد کردم. او در آن زمان مدیر گروه رشته مطبوعات، رادیو و تلویزیون بود. مصاحبه در اتاق ایشان انجام شد. با دقت و بی‌پرده از من سوال کرد: «انگیزه‌ات از این رشته چیست؟» سعی کردم با صداقت از علاقه‌ام به نوشتن و ارتباط با مردم بگویم. خوشبختانه پاسخ‌هایم مورد تأیید واقع شد و نامم در فهرست پذیرفته‌شدگان نهایی قرار گرفت.»

این دوران، شور و شوق محمدمهدی فرقانی به یادگیری دانش ارتباطات و روزنامه‌نگاری وصف‌ناپذیر بود. به‌راستی می‌توان گفت که در کنار تحصیل، در حال تجربه زندگی واقعی بود؛ تجربه‌ای زنده و عینی از دنیایی که قرار بود به‌زودی بخشی از آن شود ـ دنیای رسانه، نوشتن و نمایان ساختن حقیقت از طریق واژه‌ها.

فرقانی در مورد سال‌های تحصیل و ورودش به عرصه مطبوعات چنین بیان می‌کند:

«در ترم‌های بعدی، استادان برجسته‌ای را داشتیم. دکتر صدرالدین الهی استاد درس مصاحبه و گزارش‌نویسی ما بود. برخی از استادان نیز از میان مفسران شناخته‌شده رادیو و تلویزیون شده بودند و درس تفسیر، نقد و مقاله‌نویسی را تدریس می‌کردند؛ یعنی افرادی که عملاً در عرصه روزنامه‌نگاری فعال بودند و صدای آن‌ها را هر روز از رادیو و تلویزیون می‌شنیدیم.

دانشکده علوم ارتباطات که من در آن تحصیل می‌کردم، آن زمان هنوز قدیمی نشده بود. تأسیس آن به سال ۱۳۴۶ برمی‌گشت و من چهار سال بعد، در سال ۱۳۵۰ به جمع دانشجویان آن پیوستم. از میان دانشجویان نخستین دوره می‌توان به آقایان دکتر محسنیان‌راد و هوشنگ مدنی اشاره کرد. تا سال ۱۳۵۴ که فارغ‌التحصیل شدیم، فضای دانشکده مملو از شورو نشاط و پویایی بود.

این دانشکده اعضای هیات علمی زیادی نداشت، اما نقطه قوت آن این بود که از بهترین استادان کشور خصوصاً از استادان دانشگاه تهران بهره‌مند می‌شد. برای مثال، درس ادبیات معاصر را دکتر رضا براهنی تدریس می‌کرد و درس اقتصاد ایران را مرحوم دکتر منوچهر فرهنگ از دانشگاه تهران و ملی (شهید بهشتی کنونی) به عهده داشت. واقعاً برترین استادان ایران در آنجا تدریس می‌کردند و چون کلاس‌ها جذاب بودند، با عشق و علاقه می‌آمدند و تدریس می‌کردند. دانشجویان هم از خبره‌ترین‌ها بودند و لذا فضایی علمی بسیار پویا تشکیل شده بود.»

در همان دوران بود که محمدمهدی فرقانی به‌تدریج برای کارآموزی به روزنامه کیهان معرفی و در مرداد ماه ۱۳۵۲ به شکلی رسمی وارد تحریریه شد؛ البته در این مسیر مقاومت‌هایی هم وجود داشت. طبیعی بود که پذیرش یک دانشجوی جوان سال دوم در کنار روزنامه‌نگاران با تجربه چندان آسان نبود. ولی او تمام تلاشش را به کار بست تا خود را اثبات کند و به عنوان عضوی از گروه پذیرفته شود.

او در این باره می‌گوید: «در آن زمان، نظام غیررسمی اما مؤثری از استاد ـ شاگردی در تحریریه حاکم بود. من هم در کنار روزنامه‌نگاران با سابقه، آموختن را شروع کردم. بعدها، وقتی خودم در مقام دبیر سرویس قرار گرفتم، همین روش را برای نیروهای تازه‌وارد به کار گرفتم. معمولاً هر کارآموز تازه‌وارد، حداقل یک سال در سرویس من فعالیت می‌کرد تا به تدریج برای کار در بخش‌های دیگر آماده شود.»

از میان روزنامه‌نگاران قدیمی آن دوران می‌توان به آقای بلوری (دبیر سرویس حوادث)، مرحوم آل ابراهیم (دبیر سرویس آموزشی و فرهنگی)، آقای پاداش، آقای مصطفی باشی، مرحوم فرهمند (سرویس خارجی) و آقای اسماعیلی (سرویس شهرستان‌ها) اشاره کرد. من نیز تقریباً یک سال با مرحوم علی‌اکبر خیرخواه همکاری داشتم که خبرنگار حوزه انرژی بود و متنی در زمینه آب، برق، گاز، نفت و تفسیرهای مربوط به اوپک می‌نوشت. نزد او بسیار آموختم و سپس به سرویس گزارش منتقل شدم و در آنجا ماندگار شدم.

از این روزنامه‌نگار باتجربه می‌خواهم که درباره سال‌های کار در سرویس گزارش کیهان برای ما بگویید؛ بخشی که در آن دوران به نوعی قلمرو وجود روزنامه‌نگار برجسته کشورمان محمد بلوری بود.

فرقانی در این باره یادآور می‌شود: «در آن سال‌ها، سرویس گزارش و حوادث به یکدیگر تلفیق شده بودند و آقای بلوری ـ خداوند ایشان را حفظ کند ـ دبیر سرویس بودند. ایشان به جدیت و دقت در کار مشهور بودند، اما در عین حال منضبط، دقیق و مسئولیت‌پذیر بودند. آن دوران از مهم‌ترین مقاطع شکل‌گیری شخصیت حرفه‌ای من بود؛ زمانی که روزنامه‌نگاری واقعی را با سختی و عشق تجربه کردم.»

او سپس از نخستین روزهای حضورش در سرویس گزارش روزنامه کیهان چنین می‌گوید: «آن زمان آقای امیر طاهری سردبیر کیهان بودند. یک روز به من گفتند اگر مایل هستید که در سرویس دیگری کار کنید، به من بگویید تا هماهنگی لازم را انجام دهیم. گفتم که واقعاً به بخش گزارش علاقه دارم. از همان ابتدا به این کار عشق می‌ورزیدم، زیرا معتقدم سرویس گزارش، صدای بی‌صدایان است؛ صدای توده جامعه. بخشی که به قدرت وابسته نیست و به دنبال تحقق رسالت واقعی روزنامه‌نگاری است؛ یعنی منعکس کردن واقعیت از دل مردم.»

«آقای طاهری گفت برو پیش آقای بلوری، دبیر سرویس گزارش و بگو که از طرف من آمده‌ای. با ترس و لرز، نزد ایشان رفتم. آقای بلوری در حال نوشتن بودند و چند دقیقه‌ای منتظر ماندم تا سرش را بلند کرد و پرسید: «چه چیزی می‌خواستی؟» داستان را برایش توضیح دادم. گفت: «قبلاً گزارشی نوشته‌ای؟» گفتم: «بله، اما نه به‌صورت حرفه‌ای.» و در همان لحظه، تکه‌کاغذی برداشت و دو سوژه نوشت و به من داد و گفت: «برو این دو گزارش را بنویس و بیاور.» پرسیدم برای چه زمانی می‌خواهید؟ گفت: «امروز. ببینم آیا از پسش برمی‌آیی یا نه.»

با اضطراب و شوق، سوار بر جیپ کیهان شدیم و در خیابان‌های شهر به دنبال سوژه گشتیم، مصاحبه کردیم و تا عصر اطلاعات را جمع‌آوری کردم. در کتابخانه تحریریه نشستم و نخستین گزارش را نوشتم. بعد از آن، دومی را شروع کردم و پیش از اینکه آقای بلوری از استراحتش بازگردد، هر دو مطلب را در کشوی میزش گذاشتم و از روزنامه خارج شدم. راستش نمی‌خواستم لحظه مواجهه او با نوشته‌های خود را ببینم.

صبح روز بعد، وقتی به تحریریه آمدم، با تعجب دیدم که یکی از گزارش‌هایم در صفحه ۵ کیهان با نام خودم چاپ شده است. این واقعه برایم یکی از بزرگ‌ترین و اهریمن‌واری‌ترین تجربه‌ها محسوب می‌شد. آقای بلوری به شدت سخت‌گیر بودند و معمولاً گزارش‌های تازه‌کارها را بارها بازنویسی می‌کردند تا «پخته» شوند. اما انتشار همان گزارش، آن هم در اولین روز کاری‌ام، اعتماد بزرگی بود که برای همیشه در ذهنم باقی ماند. از آن روز به طور رسمی به سرویس گزارش پیوستم، سپس به عنوان معاون سرویس و در ادامه با تجارب و درک عمیق‌تر در عرصه مطبوعات ادامه دادم.

او سپس از دوران بحرانی پس از انقلاب یاد می‌کند: «پس از پیروزی انقلاب، فضای روزنامه تغییراتی عمده‌ای به خود گرفت. تعداد قابل توجهی از اعضای تحریریه کیهان رفتند؛ برخی به خود و برخی هم عملاً مانع از ادامه حضورشان شدند. بدین ترتیب، تحریریه برای مدتی دست از کار کشید و حدود دو ماه، روزنامه به دست انجمن اسلامی کیهان منتشر می‌شد. این اعتصاب، واکنشی بود به اخراج‌ها و تغییرات اتفاق افتاده.

پس از مذاکرات طولانی، ما گروهی که باقی مانده بودیم، تصمیم به بازگشت گرفتیم و تلاش کردیم تا تحریریه را دوباره سامان دهیم. عملاً نوعی مهندسی مجدد در ساختار روزنامه به وقوع پیوست تا با نیروهای موجود، روند تولید محتوا ادامه پیدا کند. البته هر مدیر جدیدی که به روزنامه می‌آمد، تعدادی از افراد خود را به تحریریه معرفی می‌کرد و بعضی از آنها با استعداد بودند و به زودی جا می‌افتادند، در حالی که بعضی دیگر در میانه راه توقف می‌کردند.

به هر حال، آن دوران یکی از سخت‌ترین و در عین حال آموزنده‌ترین سال‌های شغلی من بود. باید تعادلی بین تجربه، آرمان و واقعیت‌های زمانه حفظ می‌کردیم. با تمام مشکلات، اعتقاد داشتم که روزنامه باید ادامه پیدا کند و صدای مردم باشد؛ صدایی که از درون جامعه برخاست، نه از پشت میزهای قدرت.

دبیر پیشین سرویس اجتماعی و شهری روزنامه کیهان با مرور تجربیات خود در سال‌های ابتدایی انقلاب، از ساختار تحریریه و نحوه تصمیم‌گیری درباره حساس‌ترین تیترهای آن زمان صحبت می‌کند.

او توضیح می‌دهد که در آن زمان، در مقام دبیر سرویس اجتماعی و شهری فعالیت می‌کرده است؛ سمتی که شامل مدیریت سرویس گزارش، صفحه ۵ کیهان ـ که مهم‌ترین بخش روزنامه به شمار می‌رفت ـ و همچنین حوزه خبری شهری بود.

فرقانی به یاد می‌آورد که در سال ۱۳۵۸ «شورای سردبیری کوتاه‌مدتی تشکیل شد که من، آقای فریدون صدیقی و مرحوم محمد دهقانی از اعضای آن بودیم» و توضیح می‌دهد که این شورا تا زمانی فعالیت داشت که «مرحوم دکتر ابراهیم یزدی به عنوان نماینده امام به کیهان آمد و نیروهای خود را معرفی کرد و شورای سردبیری جدیدی شکل گرفت.»

او به این نکته اشاره می‌کند که پس از انقلاب، ساختار جدیدی در تحریریه بوجود آمد؛ «پس از انقلاب، شورایی تحت عنوان شورای تیتر تشکیل شد که دو تا سه نفر از دبیران سرویس، از جمله من، آقای صدیقی و آقای سعدی، در آن عضو بودند.» او بر این موضوع تأکید می‌کند که وظایف این شورا بسیار حساس و دقیق بود: « تیترهای صفحه اول، تعیین عنوان اول و دوم، تعداد ستون‌ها و حتی نوع فونت، به عهده ما بود و این همکاری با هماهنگی صاف‌آرای کیهان، یعنی آقای محمود مختاریان صورت می‌گرفت.»

او یکی از به‌یادماندنی‌ترین روزهای آن دوران را روز سقوط خرمشهر ذکر کرده و درباره فضای تصمیم‌گیری آن روز می‌گوید: «در شورای تیتر بحث جدی مطرح شد. باید مشخص می‌کردیم که آیا باید اعلام کنیم که خرمشهر سقوط کرده، بگوییم در آستانه سقوط است یا اینکه چیزی ننویسیم.»

فرقانی توضیح می‌دهد که هر تصمیمی پیامدهای خاص خود را داشت: «نگفتن ممکن بود مخاطب را مطلع نکند و ما را از آگاهی بازدارد و اعلام سقوط نیز می‌توانست روحیه ملی را بشکند.»

به گفته او، پیشنهادهایی از تیترها مطرح شد تا در نهایت جمع‌بندی نهایی انجام شود؛ «شاید نزدیک به صد تیتر مطرح شد تا به تیتر نهایی برسیم.»

تیتر ‌شده آن روز، نمونه‌ای از تلاش برای حفظ واقعیت جنگ و در عین حال تقویت روحیه عمومی بود؛ بالاخره این تیتر شد:

«خونین‌شهر با آخرین فشنگ‌ها هنوز مقاومت می‌کند»

برای لحظاتی، اشک در چشمان هر دویمان حلقه می‌زند… و او با کمی مکث ادامه می‌دهد. از اهمیت دقت در تیتر می‌گوید و تحلیل باطن آن؛ «این تیتر پیام‌های بسیاری در خود نهفته بود، بدون اینکه غرور ملی را جریحه‌دار کند یا روحیه مردم را تضعیف کند یا مخاطب را بی‌خبر بگذارد.» فرقانی توضیح می‌دهد که درباره به‌کارگیری واژه «هنوز» نیز گفتگو شده بود، زیرا این واژه «نشان‌دهنده لحظات پایانی مقاومت است و ممکن بود تا روزنامه به دست خواننده برسد، شهر سقوط کرده باشد.»

به گفته این روزنامه‌نگار با تجربه، این واقعیت نشان‌دهنده یکی از مهارت‌های کلیدی در روزنامه‌نگاری حرفه‌ای است که تنها خبر و تیتر نیست، بلکه «اندیشیدن به پیام‌های پنهان خبر و تأثیر اجتماعی آن» هم ضروری می‌باشد. او تأکید می‌کند که روزنامه‌نگار باید بررسی کند آیا یک خبر، ناامیدی به وجود می‌آورد یا به دشمن کمک می‌کند یا اینکه «اطلاعات مورد نیاز مخاطب را به شیوه‌ای مناسب و به دور از تخریب حس وطن‌دوستی و امید به آینده منتقل می‌کند.»

فرقانی در ادامه به یاد یک نمونه تاریخی می‌افتد: تیتر «خونین‌شهر با آخرین فشنگ‌ها هنوز مقاومت می‌کند» نشان داد که چگونه می‌توان بار حماسی را با انتقال شرایط نامطلوب و پیام قدرت مقاومت مردم تلفیق کرد؛ بدون اینکه صراحت و شدت خبر سقوط کامل را داشته باشد.» او ادامه می‌دهد که تیترهایی از این دست بعدها در موضوعات روزمره و حتی در دیگر مقاطع جنگ نیز به کار گرفته شدند.

* بخش دوم این گفت‌وگو با موضوع وضعیت رسانه‌ها در کشور در روزهای آینده منتشر خواهد شد.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا