شبهایی که نبرد در جریان بود، در ایوان مینشستم و سامانههای ضدهوایی را نظاره میکردم

فرهاد آئیش در خلال صحبتهایش به ابراز علاقهاش به تهران پس از خاتمه جنگ میپردازد. او از دقایق خاصی در زندگیاش یادآوری میکند که علیرغم چالشهای ناشی از جنگ، پیوندی عمیق با این شهر برقرار کرده است.
ایام جنگ
فرهاد آئیش در یادداشتهایش به یاد میآورد که در شبهای پرتنش جنگ، در ایوان منزلش نشسته و به تماشای آسمان مملو از نور ناشی از سامانههای پدافند هوایی میپرداخته است. برای مقابله با احساس ترس ناشی از چنین شرایطی دشوار، او سعی میکرد خود را بیاحساس نگه دارد.
پایان جنگ و تغییر در احساسات
پس از فروکش کردن جنگ، فرهاد آئیش به تازهنگری به شهر تهران میپردازد. او با مشاهده دگرگونیهای صورت گرفته در شهر و مرور خاطرات دشوار گذشته، دچار هیجان و اشکریزی میشود. آئیش در مورد این تجربه میگوید: «تهران همیشه مورد حمله قرار میگرفت و این حقیقت برای من بسیار اندوهبار بود.»
نگاه آئیش به مفهوم جنگ
در انتها، آئیش به این نتیجه میرسد که جنگ یک تجربه غیرقابل تحمل و تلخ است که اثری عمیق بر عواطف و زندگی افراد باقی میگذارد.



