مردی که به اعدام و حبس ابد بها نداد!

نجف دریابندری، نویسنده و مترجم مشهور و درگذشته، بر پایه شناسنامه‌اش در تاریخ اول شهریور ۱۳۰۸ در آبادان متولد شده است. با این حال، او در کتاب «سال‌های جوانی و سیاست: خاطرات نجف دریابندری از آبادان» در گفت‌وگو با حسن میرزائی می‌گوید: «من در سال ۱۳۰۷ به دنیا آمده‌ام. شناسنامه‌ام ۱۳۰۸ است، اما در زمستان ۱۳۰۷ در محله حمام جرمنی به‌وجود آمدم.» از این‌رو، زمان اصلی تولد وی به‌طور دقیق مشخص نیست.

نجف از سن پنج یا شش سالگی مراحل تحصیل را آغاز کرده، اما در دوران دبیرستان تحصیل را نیمه‌کاره رها کرد. او ترک‌تحصیلش را این‌گونه روایت می‌کند: «تا سال نهم در مدرسه رازی بودم و سپس تحصیل را واگذار کردم. چه اتفاقی افتاد که ترک کردم؟ بسیار ساده است. معلمی به نام آقای علوی که تدریس ریاضیات و هندسه را به عهده داشت، یک روز در کلاس رسم پرسید: رسم شما کجاست؟ من گفتم که نیاوردم. وی گفت: خیلی خوب، برو بیار. به همین خاطر از کلاس خارج شدم تا رسمم را بیاورم و دیگر هرگز بازنگشتم. پس از هفت یا هشت ماه، به شرکت نفت رفتم.»

پس از ترک تحصیل، دریابندری به دلیل علاقه‌ای که به یادگیری زبان انگلیسی داشت، به صورت خودآموز به یادگیری این زبان پرداخت و در مدت یک سال توانست به زبان انگلیسی مسلط شود. او سینما را به عنوان یکی از عوامل مؤثر در یادگیری زبانش معرفی کرده و می‌گوید: «بخش عمده‌ای از انگلیسی را در سینما آموختم، به‌طوری‌که زمانی که به شرکت نفت رفتم تا استخدام شوم، توانایی خوبی در زبان داشتم و نه تنها قادر به خواندن بلکه به صحبت کردن نیز بودم. من لهجه انگلیسی را از همین سینما یاد گرفته بودم، نه لهجه آمریکایی. وقتی که به شرکت نفت رفتم، یک فرد انگلیسی مسئول استخدام بود. او چند سؤال از من پرسید و بعد از پاسخ‌های من متعجب شد و گفت: شما انگلیسی را از کجا یاد گرفته‌اید؟ من جواب دادم که همین‌جا در آبادان یاد گرفتم. او پرسید: چگونه انگلیسی صحبت می‌کنی؟ و من گفتم که این مهارت را نیز از سینما یاد گرفتم. جالب اینجا بود که من به لطف یادگیری از سینما، اغلب بهتر و با ادبیات مناسبتری نسبت به خیلی از انگلیسی‌ها صحبت می‌کردم، چرا که آن‌ها لهجه‌های محلی داشتند، اما من انگلیسی را با زیبایی خاصی بیان می‌کردم.

شایان ذکر است که شوق دریابندری نسبت به ترجمه و ورود به این حوزه نیز به همین سال‌ها برمی‌گردد: «یک سال پس از ترک تحصیل، زمان خود را به خواندن و یادگیری زبان انگلیسی اختصاص دادم و بعد از یک سال واقعاً به زبان انگلیسی مسلط شدم. من شروع به خواندن کتاب‌های انگلیسی کردم و به گفتگو پرداختم. سپس به ترجمه پرداختم. به یاد دارم در سن هفده یا هجده سالگی داستان‌های ویلیام فاکنر را می‌خواندم و چند داستان کوتاه از او را ترجمه کردم. سی سال بعد نیز سه داستان دیگر از فاکنر را به زبان فارسی ترجمه کردم و اثری با عنوان «یک گل سرخ برای امیلی» منتشر نمودم. اما آن سه داستان اول را هیچ‌گاه بازنویسی نکردم و به عبارت دیگر، سه داستان این مجموعه همان ترجمه‌های اولیه من از دوران نوجوانی است. البته این ترجمه‌ها بی‌اشکال نیستند.»

نجف دریابندری در سال‌های ۱۳۲۷ و ۱۳۲۸ وارد عرصه سیاست شد و به عضویت حزب توده درآمد. او پیش از این نیز هوادار این حزب بود. حدود هفت تا هشت ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، به دلیل وابستگی به حزب توده دستگیر و به زندان منتقل شد. او پس از بازداشت به اعدام محکوم گردید، اما با تخفیف به حبس ابد بدل شد. او درباره احساساتش نسبت به این حکم می‌گوید: «من شخصاً قضایا را خیلی جدی نمی‌گرفتم. البته مشخص بود که حبس ابد برای من در نظر گرفته شده و به سادگی آزاد نخواهم شد. اما به خودم گفتم دست کم کتابی بزنم و شروع به ترجمه و نقاشی کردم. در واقع، من در زندان کتاب «تاریخ فلسفه غرب» اثر برتراند راسل و چند کار دیگر از جمله نمایشنامه‌های «اسکار وایلد» را ترجمه کردم. همچنین داستانی از «مارک تواین» را نیز نقل کردم. بعد از انتقال به زندان قصر، مشغول نقاشی شدم.»

پس از آزادی از زندان، او به انتشارات «فرانکلین» پیوست و به مدت ۱۷ سال در آن‌جا فعالیت کرد؛ هم به عنوان معاون فرهنگی و هم سرویراستار. در سال ۱۳۵۴ از آن‌جا خارج شد و از همان زمان همکاری‌اش را با رادیو تلویزیون آغاز کرد تا پایان انقلاب. در این دوران، او مسئولیت دوبله فیلم‌ها به زبان فارسی را بر عهده داشت. بعد از آن، به‌صورت خانه‌نشین درآمد ولی در تمامی این سال‌ها به فعالیت ترجمه ادامه داد تا زمانی که به سکته مغزی مبتلا شد.

پیش از انقلاب، وی ۱۴ کتاب ترجمه کرده و بعد از انقلاب حدود ۲۱ کتاب تألیف و ترجمه داشت. او کتاب «مستطاب آشپزی، از سیر تا پیاز» را با همکاری همسرش، فهیمه راستکار به نگارش درآورده بود.

نجف دریابندری در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۳ دچار سکته مغزی شد و به دنبال آن به بخش آی‌سی‌یو منتقل گردید. در سال ۹۶، سازمان میراث فرهنگی عنوان گنجینه زنده بشری را به او اهدا کرد و دانشگاه کلمبیا نیز به‌سبب ترجمه‌های برجسته‌اش، نشان ویژه‌ای به وی اعطا کرد. در نهایت، او در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹ جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

نجف دریابندری آثار ارزشمندی را به یادگار گذاشت: علاوه بر «پیرمرد و دریا» و «وداع با اسلحه» (ارنست همینگوی)، آثار «بیگانه‌ای در دهکده» و «هاکلبری فین» (مارک تواین)، «یک گل سرخ برای امیلی» و «گور به گور» (ویلیام فاکنر)، «پیامبر و دیوانه» (جبران خلیل جبران)، «رگتایم» و «بیلی باتگیت» (دکتروف)، «بازمانده روز» (کازوئو ایشی‌گورو)، «تاریخ فلسفه غرب» (برتراند راسل)، «فلسفه روشن‌اندیشی» (ارنست کاسیرر) و «خانه برناردا آلبا» (فدریکو گارسیا لورکا) را نیز شامل می‌شود.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا