سیاست مصلحتآمیز دیگر جوابگو نیست

حکومت باید توان خود را در راستای ایجاد تحول نشان دهد
سیدجواد میری – عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی – در مصاحبهای با ایسنا، به این موضوع اشاره کرد که در زمان بحرانها و چالشها، ذهن انسان به سمت مدیریت وضعیت جاری یا راه پیدا کردن از آن متمایل میشود. او یادآور شد: این نوع نگاه کاملاً طبیعی است و نمیتوان آن را زیر سؤال برد، اما گروههای آکادمیک، اندیشمندان، سیاستمداران و دیگر گروهها نباید به این دیدگاه محدود شوند. در زمان وقوع بحران، باید هم به شناسایی فرصتها توجه شود.
او خاطرنشان کرد: هنگامی که جامعه با بحرانهای عمیق و دشواریهای داخلی و خارجی مواجه میشود که آسیبهای جدیای به ساختار آن میزند، این شرایط در عین حال میتواند فرصتی برای «بازاندیشی» نیز فراهم کند. باید از خود بپرسیم: «چه عواملی موجب بروز این وضعیت شده است؟» البته این پرسش بهویژه باید از نخبگان، دانشگاهیان، سیاستمداران و سیاستگذاران مطرح شود و نه از مردم عادی که در پی نوعی رهایی از تهدیدات و چالشها هستند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه با اشاره به این که در این شرایط فرصت برای «بازاندیشی» ایجاد میشود، افزود: چالشها، تهدیدها و فشارهای داخلی و خارجی میتوانند مانند زنگ خطری برای اندیشمندان عمل کنند.
او بیان کرد: هر سیستم سیاسی و اجتماعی متشکل از چهار رکن اصلی شامل رکن سیاسی، رکن فرهنگی – اجتماعی، رکن اقتصادی و رکن نظامی و امنیتی است که این چهار پایه، استحکام هر سیستم سیاسی در جهان را تضمین میکنند. اگر به نظام سیاسی جمهوری اسلامی به عنوان یک ایده و نظام متعین که حدود نیم قرن از شکلگیری آن میگذرد بنگریم، در طول این سالها وقایع و تغییرات مختلفی به وقوع پیوسته است.
چهار رکن اساسی جمهوری اسلامی در طی ۱۶ سال
میری به تبیین روند وقایع در دورههای مختلف پرداخت و گفت: در سال ۱۳۸۸، ایده و پایه سیاسی دچار نوعی آسیب شد که این شکست درونی بود و ارتباطی با نیروهای اپوزیسیون خارجی نداشت. در سال ۱۳۹۸ نیز با شهادت حاج قاسم سلیمانی روبهرو بودیم که این حادثه فراتر از شهادت یک فرد، بر سامانه امنیتی و نظامی کشور مؤثر بود.
او ادامه داد: در سال ۱۴۰۱، جنبش «زن، زندگی، آزادی» منجر به اختلالات اجتماعی و فرهنگی شد و امسال نیز پایههای اقتصادی دچار آسیب شد. از ابتدای سال جاری، شاهد اظهارنظرهای مکرر رجال سیاسی در مورد مشکلاتی مانند کمبود آب و برق بودیم و پس از وقوع جنگ ۱۲ روزه نیز دوباره به کمبودهایی اشاره شد که ریشه بسیاری از آنها به تحریمهایی برمیگشت که از سال ۱۳۸۹ بر اقتصاد کشور سایه افکنده بود. در این راستا، پرسشی واضح به وجود میآید: «نظام دانایی و سیاستگذاران چگونه با این وقایع بزرگ مواجه شدهاند؟»
این جامعهشناس همچنین بر این نکته تأکید کرد: رویکردی که میتواند به احیای جامعه کمک کند و ما را از چالشها عبور دهد، رویکردی بنیادین است که باید به اثرات شکاف ایجاد شده از سال ۱۳۸۸ بر نهادها و ساختارهای سیاسی و نیز نحوه درک جامعه از نیروهای سیاسی بپردازد. آیا پس از آن واقعه، مشارکت مردم در ات سال ۱۳۹۲ افزایش یافت؟
آیا ارادهای برای بازاندیشی وجود دارد؟
میری ادامه داد: در وقایع اخیر کشور میتوان بازاندیشی را فرصتی تازه دانست، اما این امر بستگی به ارادهای دارد که بتوانیم از این فرصتها بهرهبرداری کنیم. اگر این چهار رکن آسیب ببیند، دیگر از نظام به عنوان یک ایده یا سیستم تنها یک تصویر اختیاری باقی میماند.
اسم رمز جنگ جهانی سوم و چالشهای ایران
این جامعهشناس اضافه کرد: در حال حاضر، جهان در شرایطی قرار دارد که به نوعی وارد جنگ جهانی سوم با نام جنگ حیاطخلوتها شده است. برای ایالات متحده دیگر خبری از هژمونی اواخر قرن ۲۱ نیست و روسیه و چین هر یک به شکل خود حیاطخلوتهای خود را تشکیل دادهاند. در این راستا، آمریکا خود را مجاز به دخالت در خاورمیانه میداند تا هژمونی را ایجاد کند و در این سیاست، ادعای میکند که ایران نباید وجود داشته باشد. اقدامات اخیر نشان میدهد که آمریکا نمیخواهد ایران به عنوان یک قدرت در این منطقه شناخته شود و در همین راستا و به دلیل کمبود فضای جغرافیایی، اسرائیل نیازمند طراحی فضایی جدید است؛ برای مثال با آغاز تجزیه سوریه و الحاق بخشهایی از فلسطین، به دنبال افزایش ظرفیت سرزمینی خود است. در چنین شرایطی، اگر ما از ضعف در استراتژی امنیت ملی رنج ببریم، عواقب خوبی برایمان نخواهد داشت و به چالشهای بزرگتری گرفتار خواهیم شد.
میری با اشاره به اینکه فرهنگ سیاسی در ایران دچار نوعی سستی و کندی است، بیان کرد: در حالی که اکنون در شرایطی هستیم که این رویکرد دیگر کارساز نیست، زیرا جامعه کنونی با آنچه در ۵۰ سال پیش وجود داشت تفاوتهای فاحشی دارد و تحولات جهانی به سرعت در حال وقوع است. قدرتهای بزرگ جهانی نسبت به ایران چشم طمع دوختهاند و ما باید بتوانیم آثاری از تغییرات را به مردم منتقل کنیم.
او همچنین بیان کرد: جمهوری اسلامی در طول ۵۰ سال گذشته، احزاب سیاسیای را شکل داده که با نامهای مختلفی مانند اصولگرا و اصلاحطلب شناخته میشوند؛ این احزاب به تدریج از فعالیت سیاسی مؤثر کنار گذاشته شدند و امروز انتظار نمیتوان داشت که در صورت فراخوانی برای مشارکت دوباره، استقبال کنند. این مسئله برای تمامی گروههای نخبه و هنرمندان نیز صادق است.
این جامعهشناس افزود: وقتی یک فرد سیاسی نتواند کنش مؤثر در عرصه سیاسی داشته باشد، پایههای این قدرت سیاسی سست میشود و در موقعیتهای مهم تاریخی نمیتواند اجماع را ایجاد کند و این میتواند آسیبهای جدی به همراه داشته باشد؛ بنابراین برای غلبه بر وضعیت کنونی، باید در چهار محور میتوانیم بازاندیشی داشته باشیم که به آنها اشاره کردم.
حکومت باید نشان دهد که بهدنبال ایجاد تغییر است
او در ادامه به رویکرد حکومت در مواجهه با نارضایتیها و خشمهای مردمی پرداخت و گفت: هرچند انکار نمیکنیم که بخش عمدهای از وقایع اخیر توسط نیروهای تروریستی رخ داده، اما از سویی دیگر، معترضین عادی نیز نباید به اقداماتی آسیبزا دست بزنند. حکومت باید بهوضوح نشان دهد که در پی تغییر است و تنها در این صورت قادر خواهیم بود تا با وجود تمام مشکلات، از این وضعیت دشوار عبور کنیم.
با هر رخداد اولین چیزی که قطع میشود اینترنت است
او درباره رویکرد حاکمیت نسبت به قطع اینترنت نیز تصریح کرد: زمان آن فرا رسیده که اینترنت را به شیوهای متفاوت مدیریت کنیم و نه اینکه ارتباطات اینترنتی را با هر حادثهای نخستین چیزی بدانیم که قطع میشود. در شرایطی که بحرانهای اقتصادی مبنای اعتراضات فعلی است، قطع اینترنت خود میتواند به اقتصاد آسیب وارد کند. حال شبکهها به شکل یکطرفه در حال انتشار اخبار هستند، ولی گروههای نخبگانی ما با قطعی اینترنت دیگر نمیتوانند روشنگری کنند. از طرفی دیگر، برنامههای تلویزیونی به گونهای محتوا تولید میکنند که گویی در شرایط عادی قرار داریم و این روند نه جدید است و نه مفید. بعد از جنگ ۱۲ روزه به جای گشایش و بحثهای بنیادی، مسیر به همان شکل ادامه پیدا میکند که اشاره کردم.



